پدوست دارم بنویسم اما ...
خدائیش خسته می شم ..
سربازی انقدر سخته .. نصیب گرگ بیابون نشه انشا ا...
بعد نماز صبح می زنم بیرون از خونه 2 ساعت تو راهم تا برسم پادگان تا ظهر بیکار بی عار می چرخیم چون الحمدا.. کاری برای انجام دادن نیست برادران پاسدار همه کارها رو خودشون انجام می دن ظهر تعطیل که می شیم تا بیام برسم خونه ساعت می شه 5 عصر خوب ... با این وضعیت خوابم می اد دیگه ..
نه خداییش تو بجای من بودی وقت می کردی بیای ادامه مطلب رو بنویسی ...؟؟؟؟
نه خداییش گفتم ها ...
خواب مومن ...؟؟؟!!!! عبادت است ... رمضون غیر رمضون نداره که
توی عالم خواب همه رو دعا می کنم که نگین به یادتون نیستم ..
یا علی مدد

اولین روزی که رفتم نامه معذفی به پادگان رو بگیرم از نیروی انسانی منابع سرباز معرفی شدم به توپخانه تیپ یکم محرم قدس گیلان .. جای همه تون خالی ... گفتم ادرس بدین برم افسر مافوق یه خنده معنا داری بهم کرد و با دست یه جاده طویلی رو نشونم داد گفت این جاده رو مستقیم میری اولین دو راهی می پیچی دست چپ از دژبانی که خارج شدی چند متری رفتی بیرون پیداش می کنی !!!!!!
من هم ویلان و سرگردان و غرلند کنان حرکت کردم به سمت مقر توپخونه ... 2 کیلومتری راه رفتم تا رسیدم به دژبانی شماره 2 یه سرباز مشغول عبادت بود (نگهبانی کمتر از عبادت نیست ... فرهنگی تیپ یکم محرم ) با خنده به من گفت:
مهندس تازه اومدی.. بنده هم ضمن عرض خسته نباشید و عرض ادب جواب مثبتی بهش دادم گفتم معرفی شدم برای توپخونه دوباره خندید و گفت///////: فقط مواظب خودت باش ..( اینجاش رو دیگه خودتون حدس بزنید نمی شه گفت ...) کلی تعریف کرد از گردان توپخونه و منم زهره ام اب شد و راه افتادم طول جاده ای رو که نشونم داد رو پیمودن.. خدا قسمت هیچ کس نکنه 30 دقیقه توی راه بودم تا رسیدم به توپخونه ای که به غیر از 4 تا افسر وظیفه اش و 15 پاسدارش ... 12 تا سرباز تبعیدی (به هر دلیلی) هم داشت به لطف مدرک لیسانس مون کسی نبود که به ما بگه آش خور و یا اینکه شماره ...یقلبیت چنده ؟
ساعت به 12 که رسید افسر ها دفترچه مرخصی شون رو بردن برای امضا گرفتن و خروج از پادگان من هم بالطبع دنبالشون رفتم .. تازه متوجه شدم بعد از این همه پیاده روی 3 کیلومتر دیگه باید طی کنم تا به سر جاده برسم ...
الان که خونه ام یکی دو ساعت خواب یکی از بزرگ ترین ارزو های منه...
(( نوروز همان روز موعودی است که قائم ما در آن ظهور می فرماید ... و همان روز فرخنده ای است که قائم ما در آن بر دجال غلبه می نماید و او را بر دروازه کوفه به صلیب می کشد.))

آقاترین ! سکوت مرا غرق نور کن ما را قرین منت و لطف حضور کن
وقتی گناه کنج دلم سبز می شود آقا شما شفاعت این ناصبور کن
می ترسم ازشبی که به دجال روکنیم اقا تورا قسم به شهیدان ظهور کن
قبل از ظهور مهدی موعود (عج)انسان های پاک در میدان مجاهدت امتحان می شوند٬ در کوره های آزمایش وارد می شوند و سربلند بیرون می آیند.
چند خط همین جوری ...
ما در دریای زندگی در حال غرق شدن هستیم. دستگیری (( ولی خدا )) لازم است تا به مقصد برسیم.باید به ولی عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد به همراه خود ببرد.
عذر خواهی می کنم به خاطر اینکه یه مدت نشد که بیام من بعد هستم تا اخرش... از اون دوست هایی که فراموشم نکردن سپاسگذارم و شرمنده
امسال می خوام در مورد ضرورت شناخت مهدویت و رویکردی به دشمن شناسی مهدویت داشته باشم.. به سبک و سیاق خودم ممنون می شم کمک کنین
یا علی مدد
اها راستی سالی سرشار از موفقیت و سربلندی رو برای همه دوستان ارزومندم.
سالی که امام زمان (عج) مون از ما خشنود و راضی باشه